آغوشش را در میان پاهای بی رمقش پنهان کرده بود
و با چشمانی گره کرده پر از اشک و بغضی حاکی از درد،ساحل محبت را میپیمود
غم را بغل کرده بود و چنان میفشرد که انگار میخواست،خارهای غم را با دستان غزل بشکند
بوی نگار اندیشه اش را تشنه کرده بود
با چشمهایی پر از سکوت سرد
چهره اش پژمرده و نگران آب شدن شمع محفل خلوت دلش بود
و دلتنگ روزهای شادی و مشترک
کلمات کلیدی:
دریای خروشان عشق،چهره مهتاب را بر هم میزد و ساحل،غروب سرخ را به رنگ شعر در آورده بود
وتنها مجنون حقیقت کنار ساحل به همراه یگانه خاطر خویش،قصیده غم را زیر لبان لعلش بارها زمزمه میکرد
دلتنگ بود
خشک مثل بت
سوگند خورده بود که هیچگاه،پژمرده شدن یاس سفید را در ذهنش تجسم نکند
آشفته از حال دیار از دیدار یار
متن دلش پر از واژه های درهم بود
لبانش غنچه شده و دیگر مثل گل نمیشکفت
نثری روان در سر داشت آغشته به بوی خوش نسیم وبه عطر باران
کلمات کلیدی:
تو در عشق وفا را یاد نگرفتی
میدانی،اگر تو را وادار کنند که سبز بودن را از تنها امید فخر چمن بگیری،
این کار را انجام میدادی؟
یا اینکه به تو بگویند رنگ افق را سیاه بکنی؟
دلت می آمد تنها آرزوی نگاه یک عاشق،که به افق خیره شده
و بغض غم ،وقصه شادیش را برای غروب نقل میکند را بگیری؟
یا آبی آسمان را یا حتی پرواز پرستوها؟
یا بستن بالهای یک جفت کبوتر عاشق و منع کردن آنها از شوق پرواز؟
آری یا خیر؟......
آگر خیر پس چرا تنها دل امیدوار و ساده مرا میشکنی
و با نگاههای مستانه ات لحظه ای قدم پیش نمیگذاری،تا طلسم سالهای دوری
و غم دلم را بشکنی و قلب شکسته و غرور خرده شده را التیام دهی؟
کلمات کلیدی:
شب هنگام ،اضطراب عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفته بود
به انتظار صبح روشن،خواب از چشمان و فکرم سلب شده بود
پریشان حال بودم و به حوادث روزهای گذشته می اندیشیدم
اول عاشقی...........................................................
کلمات کلیدی:
نزار ای مرد قایقران،تو این دریای نا آرام بمیرم من
دلم در سینه میلغزه،که میدونی تو این بندر اسیرم من
پناهم ده،که بال و پر بگیرم من
نجاتم ده،که از تنهایی سیرم من
ببر بر او پیامم را،بگو صیاد ماهیگیر نشانم را
بگو امشب به دلدارم،پرستوی دلم را در قفس نگذار
بیا با آخرین دیدار غریقی را تو عمر جاودان بسپار
چه شبهایی نشستم تا سحر بیدار
تو باز آیی،که محتاج توام بسیار
صدای بوسه امواج آهنگ غمنگیز از جداییهاست
تو این دریای ناآرام چراغ آسمون تاریک و ناپیداست
تو گوش من فقط فریاد ماهی هاست
تو میدونی امیدم،دیدن فرداست
چه دلهایی چه پژمرده،چقدر تنهاست
چه گلهایی که پژمرده تو این دریاست
.........................................................
وقتی من و دل تو زندگی عشق رو شناختیم
از رنج و غمش دم نزدیم سوختیم و ساختیم
انگار من و دل برده غم ،زاده عشقیم
چون هر دوتامون زندگی رو یکسره باختیم
ای عشق عزیز ای همسفرم
تا مرز جنون با خود ببرم
بی تو نمیخوام دل بمونه تو سینه یکدم
بگذار بدونن راز منو عالمو آدم
بی عشق و جنون زندگی سرده،دل عابر مست و کوچه گرده
پیوسته به تو همه وجودم،تنهام نزاری خدا نکرده
با تو چه قشنگ و پر شکوهه شب من،شب من
بی تو میشه غنچه های لبخند جدا از لب من،لب من
....................................................
بازم تنگه غروبه،ای خدا دلم تنگه
هر جا که برم من آسمون همین رنگه
ای آسمون کبود مگه من چه بد کردم؟
که دلم ز دام بلا نشود رها یکدم
دانی دلم چه خواهد،شهد از لبش چشیدن
از او به یک اشاره ،از من به سر دویدن
ای آنکه در ره تو از جان و سر گذشتم
از کوچه تو دیشب با چشم تر گذشتم
...................................................
در سکوتی ماتم افزا،من کناری و مرغ شیدا
با من دل خسته گوید،از چه بنشسته ای تو تنها
عشق یاری در دل دارم،میدهد هر دم آزارم،شکوه ها ها دارد در کارم
با خیالش در تنهایی،میگریزم از رسوایی
جان نوشین در کف دارم
مرغ شیدا بیا بیا شاهد ناله حزینم شو
با نوایی تو هم صدا،با نوای دل غمینم شو
ای صبا گر شنیده ای،راز قلب شکسته ام امشب
رو پیامم به او رسان،قاصد عشق آتشینم شو
لحظه ای آسمان تو بنگر،جامه ی ارغوانی ام
در غم عشق او خزان شد نوبهار جوانی ام
عطر گیسوی دل فریبش،عطر گلهای یاسمن
سایه ی مهر او چراغ روشن زندگانی ام
..........................................
تو نیستی اون کسی که زندگیشو باخت
آخه تو کی دلت غم منو شناخت؟
کسی که رو نسیم باز آشیونه زد
کسی که رفتی و بازم پی ت اومد
منم،منم،من
من اون چراغی ام،که سوسو میزنه
میمیره وقتی که ستاره میشکنه
ببین که از غمت چه ساده میشکنم
منم که خسته از تمامی منم
تو ناجی من شکسته قایقی
منم که میشوم شهید عاشقی
کجا برم از اینجا که پای رفتنم نیست
چو یوسفم به چاه و چراغ روشنم نیست
کاش میتونستم یه روز من از تو دل برکنم
اما چه فایده هنوز اسیر چشمات منم
.................................................
حالا که رفتی و بی وفا شدی،با کس دیگری آشنا شدی
دیگه حرفی برا گفتن نداری،با منم مثل غریبه ها شدی
ای عشق اولینم ای عشق آخرینم خداحافظ
ای که از درد دلم بیخبری،جز غم عشق تو ندارد ثمری
خیلی وقته زمحبت و صفا،توی چشمات نمیبینم اثری
دیگه بی زندگی پوچه برام،بی تو من مرگمو از خدا میخوام
میرم اونجایی که پیدام نکنی،توی گوشت می مونه زنگ صدام
نظر یادت نره-------------------------------------------------------------------------->>>>>>>>>>>>>>>
کلمات کلیدی:
بهترین حرفی که بهم زدی یادته؟
هیچوقت از یادم نمیره
همیشه توی گوشمه
تو مگه قلب منی که صدای نفسهات هر جا هستی با منه
گفتی عشق مثل پروانه است که اگه سفت بگیریش میمیره اگه هم شل بگیری از دستت میپره میره
من ترسیدم که بمیره شل گرفتم
بی تو چه کنم؟؟؟؟؟؟
رفتنت موج غریبی است که دل میشکند
میدونم مغرور و سرکشی
هیچگاه به خودت اجازه فرود نمیدی
پرواز رو دوست داری
دوست نداری دستمو بگیری یادم بدی چطور میشه پرواز کرد؟
نمیخوای بگی چطور میشه به یکی خوبی کرد که عاشقش نشی
اگه خورشید نتونسته محو خوبیهای تو بشه ناراحت نشو از پشت کوه اومده حالیش نیست
کلمات کلیدی:
تو به من گفتی:
آرزویم اینست دیدن اوج غرورت
مینگری ؟من همانم که میگفتی
خوار و ضعیف این بود اوج غرورم؟
تو به من گفتی:
دعا خواهم کرد روزهایت پر نورو شبت پر مهتابی باشد
روز و شبم نیز سیاه است،به سیاهی آیینه صبحم
تو به من گفتی:
دل تو صاف وصادق رنگ باران باشد
دل من پر رنگ و ریا،رنگ چشمان سیاهت
آرزو کردی برسم به رویاهایم
تو رفتی هیچ شد همه آرزوها
کلمات کلیدی:





































.jpg)





9570.jpg)









![موج آزاد اندیشی اسلامی - به روز رسانی : 5:54 ع 14/2/89
عنوان آخرین نوشته : ] میر حسین موسوی : جنبش سبز مبلغ قرائت رحمانی از دین است](http://up.iranblog.com/7/1265070978.png)
